تو در نیمه سال و من در نیمه راه.
تو یک زندگی در پیش رو داری و من یک زندگی در پشت سر. تو دنیای دگر در پشت سر داری و من دنیای دگر در پیش رو. برایم از آن دنیا بگو تا بگویم برایت از این دنیا.
به نیمه این راه که رسیدی من شاید در نیمه آن راه باشم
در این صورت بدان که وقتی به این دنیا آمدی من حتی یک ثانیه غم تو را تاب نمی آوردم و کوچکترین صدای تو یا سراب صدای تو، نیمه شب من را سراسیمه به اتاق خواب تو می کشاند. با چنان عجلهای که به یاد ندارم هرگز در زندگی برای هیچ کاری و در هیچ شرایطی چنان با شتاب و هوشیار در دهم ثانیهای در دل شب از خواب کنده شوم و به سوی کاری یا چیزی یا کسی بدوم.
از نظر من دشوار ترین کار دنیا است ناراحت دیدن تو.
به نظر من دشوار ترین کار دنیا است ناراحت کردن تو و به نظر من تو با شعور ترین انسانی هستی که من تا کنون در هستی خودم تجربه کرده ام. برای همین هم دشوار ترین کار دنیا است دیدن گریه یا ناراحتی تو.
به همین خاطر می دانم که تو اگر ناراحت باشی یا صدایی هر چند جزیی از خود در آوری یا خدای نکرده گریه کنی حتما دلیل بسیار بسیار موجه داری و این وظیفه ما است که آن دلیل را پیدا کنیم.
این را بدان که من همه توان و آگاهی و تجربه خودم را به کار خواهم گرفت که لحظه ای احساس ناراحتی نکنی ولی این را هم بدان که من در این دنیا همه کاره نیستم و او بازیهای عجیب و سرنوشت منحصر به فردی برای تو مکتوب کرده است و تو باید نمایش نامه او را بازی کنی عزیزترین کس زندگی من.
ای کاش شما هر ۲ تا عزیز ترین کس زندگی من هر ۲ در کنار هم بودین و هر ۳ با هم زندگی می کردیم.
هر روز که می گذرد خوبی و مهر تو بیشتر بر من ثابت می شود و هر روز و هر شب که می گذرد خوبی و مهر تو بیشتر در اعماق زندگی من جای می گیرد.
جایی خوانده بودم که تو احساس تنهایی می کنی.
عزیزترین کس زندگی من ، این را بدان که هر لحظهای که تو اراده کنی من در کنار تو خواهم بود برای همه عمر.
پس هرگز حتی یک لحظه احساس تنهایی نکن و بدان که با یک اشاره تو من مرد تو هستم برای همه عمر.
برچسب:
نویسنده: بردیا محبی