اگر قصد دارید از آخرین وضعیت «ازدواج دو روح» مطلع شوید، این گزارش مهمترین اطلاعات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد.
در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.
کاش از این خر شیطان می آمدی پایین !
از خر شیطان بیا پایین و بیا تا برایت بگویم چه چیزهایی با چشم های خودم دیدم در این سالهایی که تو نبودی و می دیدی من چطور آدمی شدم و می دیدم تو چطور آدمی شدی ! کاش از این خر شیطان می آمدی پایین و می رفتیم جایی در این شهر تاریک و غریب می نشستیم و برایم می گفتی چه چیزهایی دیدی با چشم های خودت در این سالهایی که من نبودم و چه تجربیاتی داشتی در این سالهایی که رفتی دنبال خودت تا خودت را تجربه کنی و برایم می گفتی چه چیزهایی تجربه کردی و برایت می گفتم چه چیزهایی تجربه کردم.
کاش از خر شیطان بیایی پایین و کاش با خودت فکر می کردی چه اشکال دارد ساعتی آدمی را ببینی که سالهایی با او زندگی کردی و به فرض اینکه از من بدت می آید و از من متنفر هستی بیایی و بد آمدن و تنفر خودت را برایم بگویی و ساعتی با من حرف بزنی و می دانم که حرفهای زیادی داری که بگویی و بدان که چه بسیار حرف های زیادی دارم تا برایت بگویم و چه بسیار چیزهایی دیدم که می خواهم برایت تعریف کنم و تجربیاتی دارم که فقط برای تو می توانم بگویم.
چه اشکالی دارد به فرض اینکه از من بدت می آید و از من متنفر هستی ساعتی جایی بنشینیم در این شهر غریب و برایم حرف بزنی و از بد آمدن و از تنفرت برایم بگویی و من را فحش بدهی که آرزوی شنیدن فحش های تو را دارم و برای من خوب است شنیدن از تو حتی اگر من را فحش بدهی!
چه اشکالی دارد ؟! کجای کار دنیا خراب می شود اگر ساعتی بنشینیم و برایم بگویی از این سالها که چه دیدی و چه شنیدی و چه کشیدی و ناسزا بگو و به من بگو عمق تنفر خودت را از من و به من لختی فرصت دفاع کردن بده و بشنو حرفهای من را که من چه کشیدم در این سالهایی که بی تو بودم.
کاش بودی و می دیدی این خانه یازدهم چگونه شده است و من چه می کشم در این خانه یازدهم بدون تو، در یازدهمین خانه ای که بدون تو زندگی کردم و بدون تو تنهایی نشستم و خلوت خانه من شد این خانه یازدهم و برایت تعریف می کردم چرا این خانه اکنون این شکلی شده است.
تو را نمی دانم ولی باور کن من یک دنیا حرف دارم برای تو و به اندازه یک دنیا حرف دارم برای تو و روحم پر می زند برای دیدن تو و روحم پر می زند برای لختی صحبت با تو که هنوز بزرگترین آرزوی من هستی!
دو روح بودیم که با هم ملاقات کردیم و همچنان همان دو روح هستیم اگر چه در جسم تغییراتی داشتیم و اگر چه دنیاهای متفاوتی تجربه کردیم ولی همچنان همان دو روح هستیم که سه سال عاشقانه در کنار هم زندگی کردیم. اولین ملاقات ما قطعا در جای دیگری اتفاق افتاده بود و دومین ملاقات ما در خیابان بهشتی و روی آن پل اتفاق افتاد که چقدر بدون تو و بعد از تو از روی آن پل گذشتم و یاد آن دومین دیدارمان و آن اولین دیدار این دنیایی خودمان را زنده کردم که تو تند تند روی این پل راه رفتی و من که در جهت خلاف می رفتم و نتوانستم به راه خودم ادامه بدهم و بازگشتم تا تو را در این دنیا ملاقات کنم و من همچنان نمی توانم راه خودم را بروم و باید بازگردم و دوباره تو را ملاقات کنم در این دنیا چرا که حرکت من در دنیای دیگر شاید موقوف بازگشتن به تو باشد در این دنیا.
هیچ چیز در این دنیا بیشتر از این من را آتش نمی زند که گفتی نمی توانی مادر باشی.
سالهایی که بدون تو دنیا را گشتم و جستجو کردم فهمیدم که تولد و پیدایش یک روح نو ابتدا در ارواح ما اتفاق می افتد و ابتدا دو روح هستند که در دنیای دیگری با هم ملاقات می کنند و همانجاست که با هم لقاح می کنند و روح جدیدی را پدید می آورند و بعدا این روح جدید در قالب جسمی جدید در این دنیا متولد می شود. بنابراین بیا فقط به این فرضیه فکر کنیم که روح تو اگر بخواهد و عاشق روحی باشد قطعا با آن روح لقاح می کند در دنیای دیگر و فرزندی در این دنیا متولد خواهد شد و آرزوی عزیز من هرگز به طور کامل نا امید نباش که تو مادر نخواهی شد و این را بدان که آن روح الله و آن روح اعظم اگر بخواهد و اراده کند تو قطعا مادر خواهی بود و من مطمئن هستم که تو بهترین مادر دنیا خواهی بود.
برچسب:
نویسنده: بردیا محبی