خرید بک لینک

تو راست می گفتی آرزو !

در این مطلب، جدیدترین اخبار و اطلاعات مربوط به «تو راست می گفتی آرزو !» را به همراه نکات مهم و جزئیات تکمیلی خواهید خواند.

در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.

من ادمی بودم که نه توانایی خاصی داشتم ، نه آدم خاصی بودم و قرار بود هیچ کار خاصی در این دنیا انجام دهم. من آدم پستی بودم که دنیایی را معطل خودم کردم فقط برای اینکه تجربه های خودم را کامل کنم و فقط برای اینکه به چیزهایی که خودم می خواستم برسم. من چنان ادمی بودم که برای مخفی کردن زشتی های درون خودم و برای کرفتن تایید و توجه از تو و دیگران هر کاری کردم و بعد همه را از زندگی خودم بیرون کردم تا بروم سراغ تجربه های جدید تا دوباره پنهان کنم تاریکی های درون خودم را تا دوباره یک دنیای ساختگی برای خودم بسازم و آدم هایی اطراف خودم جمع کنم که زشتی های من را نشناسند و تا دوباره ژست‌های قشنگ آدم خوب برای ایشان بگیریم.

من هیچ توانایی خاصی نداشتم ولی یک عمر دویدم و دویدم تا ثابت کنم من ادم خاصی هستم تا ثابت کنم من توانایی های زیادی دارم تا احساس بی ارزش بودن و احساس حقارت درون خودم را پنهان کنم. یک عمر دویدم تا به تو و دیگران ثابت کنم من آدم خاصی هستم، من ارزشمند هستم، من زرنگ هستم و من ...

در حالی که در اعماق وجودم احساس حقارت و بی ارزشی ژرفی داشتم، به شدت نیاز به تایید و توجه داشتم و بسیار آدم تنبل و تن پرور و خود خواهی بودم و از همه آدم های اطراف خودم برای رسیدن به خواست‌های شخصی خودم استفاده می کردم. همه عمر دویدم تا این چیزها را مخفی کنم !

 

تو راست گفتی آرزو، تو همه را راست گفتی آرزو.

زندگی بعضی وقت‌ها نیمه‌های شب و دم‌دمای صبح از خواب پریدن و یک‌تنه با لشگر غم جنگیدن است، بی‌سلاح و سپر و خسته و خاک‌آلود.

 

من تو را که بهترین دنیا بودی برای من به سادگی از دست دادم تا گاهی شب ها و دم دم های صبح تنها از خواب بپرم و یک تنه با لشکر غم بجنگم.

من تو را که بهترین دنیا بودی برای من از دست دادم که تا آخر عمر هر روز و هر شب به تو فکر کنم و در حیرت بمانم که تو چه بودی و با من چه کردی و من که بودم و با تو چه کردم.

 

زندگی من همین اشتباه بزرگ بود.

همه بی ارزشی زندگی من به یک طرف و چشیدن شبانه طعم روزهایی که با تو بودم  همه شیرینی زندگی من است. در این روزها و شب هایی که من از همیشه تنها تر هستم و من از همیشه زشتی ها و اشتباهات خودم را می بینم. در این روز ها و در این شب ها اگر فکر کردن به تو و چشیدن طعم شیرین روزهای با تو بودن نبود من چه کار می کردم !؟

 

نمی دانم باید از خدا شکر کنم یا از تو شکر کنم به این خاطر که من حتی یک روز هم بدون فکر کردن به تو زندگی نمی کنم.

 

تو را دوست دارم آرزو، واقعا تو را دوست دارم.

فقط اینجا می توانم اینها را بنویسم و هرگز به خودم اجازه نمی دهم با تو به شیوه دیگری ارتباط برقرار کنم چرا که این بزرگترین گناه من خواهد بود اگر حتی ثانیه ای خاطر تو آزرده شود.

 

برایت لحظات ناب و شاد آرزو می کنم.

هر چند شب هایی باشد که باید با لشکر غم جنگید بی سلام و خسته و خاک آلود ولی من ملتمسانه از خدا می خواهم برای تو لحظات ناب و شیرین هم ایجاد کند که قطعا برای او کاری ندارد و قطعا تو مستحق آن هستی.

 

در پناه او باشی که همه اشتباهات من را می تواند ببخشد و همه لحظات تو را می تواند سرشار از شادی کند.

در پناه او باشی که بهترین است برای تو و بهترین است برای تو.

برچسب: نویسنده: بردیا محبی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 16:40

صفحه بندی