خرید بک لینک

تو بايد ياد بگيرى در ميان جمع با خودت باشى !

تو بايد بتوانى در ميان هزاران صداى اطرافت صداى خودت را بشنوى.

آدم هايى اطراف تو هستند، چيزهايى مى گويند و تو صداى آنها را مى شنوى و حتى ممكن است با آنها حرف هايى بزنى ولى تو همچنان در درون خودت هستى و به ريشه هاى خودت در اعماق وجودت متصل هستى و مى شنوى آن صداى يكتايى كه از درون با تو حرف مى زند گرچه همچنان صداهاى محيط اطراف به گوش هاى تو مى رسند.

من آنجا بودم با صدها صدايى كه به گوش هاى من مى رسيدند و هزاران نورى كه به چشم هاى من مى باريدند و آن همه خنده و شادى و آن همه جيغ و فرياد كه در اطراف من بود و من داشتم گريه مى كردم در درون.

قسم مى خورم كه آن شب خودم را ديدم كه داشت گريه مى كرد در درون.

آن همه آدم اطراف من بودند و شادى مى كردند و خنده ها و قهقههها بىداد مى كردند در اطراف من و رقص نورهاى رنگارنگ بودند و صداى موسيقى هاى عجيبى كه با صداى بسيار بلندى از ديوارها و از سقف پخش مى شدند و دخترها و پسرهاى زيادى اطراف من مى رقصيدند و بلند بلند در گوش هم حرف مى زدند و روح من داشت زجه مى زد در درون !

من تو را ديدم، قسم مى خورم كه آن شب روح تو را ديدم كه داشت گريه مى كرد در درون. تو را ديدم كه مچاله شده بودى توى خودت روى تخت و پاهاى لاغر خودت را جمع كرده بودى درون شكم و با دستهاى خودت پاهاى خودت را بغل كرده بودى و چشم هاى تو كمى قرمز بودند و پلك هاى تو كمى نمناك شده بودند و موهاى بلند تو كه زير صورت شما له شده بود كمى خيس شده بودند از اشك هاى شما و شانه ها و سينه شما تند تند بالا و پايين مى رفتند با صداى نفس هاى شما و من قسم مى خورم كه آن شب روح شما را ديدم كه داشت گريه مى كرد در درون !

مى دانى عزيزم روح آدم وقتى گريه می كند خيلى درد دارد. من همان چند لحظه اى كه بين خواب و بيدارى آن شبى كه روى تخت خودم دراز كشيده بودم و براى چند ثانيه خودم را ديدم كه داشت گريه مى كرد خيلى ترسيدم.

يك دفعه صداى نفس هاى من تند شد و از خواب پريدم و چشم هاى من باز شدند و آن تصوير چشم هاى قرمز و اشك آلود و صورت چروكيده و قرمز و موهاى من كه خيس شده بود از اشك هاى من خيلى زود محو شدند و بعد كم كم نفس هاى من آرام شدند و همه چيز از ياد من رفت ولى تو خيلى خوب مى دانى كه آن درد هنوز جايى در اعماق من وجود دارد.

روح آدم كه گريه مى كند خيلى درد دارد. روح آدم كه گريه كند كسى صداى او را نمى شنود تا بیايد نوازشى بكند يا كه دلدارى بدهد.

تو بايد ياد بگيرى در ميان جمع باشى و گوش هاى تو به درون نگاه كنند و تو بايد كه همه وجود گوش باشى تا بشنوى آن صداى منحصر به فردى كه در درون تو جریان دارد.

تو بايد چشم هايت را ببندى به همه آن صداهاي كثير كه در محيط تو هستند و تو بايد به درون نگاه كنى و بشنوى آن گفتگويى كه با گوش هاى تو هيچ ارتباطى ندارند.

تو باید یاد بگیری در میان جمع درون خودت باشی.

برچسب: i heard my momma cry,i heard my knee pop,i heard my name,i heard my dog bark,i heard my country calling,i heard my hamstring pop,i heard my mother praying for me,i heard my calf muscle pop,i heard my sister doing it,i heard my dog got cancer, نویسنده: بردیا محبی تاريخ: پنجشنبه 18 شهريور 1395 ساعت: 22:03

صفحه بندی