۸۳ ساله شوی ، تندرست و با آگاهی عمیش مثل همیشه.
من که هرگز آگاه نبودم و آگاه نیستم ولی این تو بودی و این تو هستی که همه چیز را می دانستی بی هیچ کوشش.
وای بر من اگر تو در زندگی من نبودی !
حیات من تباه بود بدون حضور پر مهر تو در مسیر من و من هنوز بیچاره ای در به در دنبال عشق بودم اگر تو در زندگی من حاضر نبودی !
دیگر هیچ نیازی ندارم. تو همه آنچه نیاز بود برای من فراهم کردی.
در سن ۴۳ سالگی احساس عمیقی دارم که دیگر هیچ نیازی به زندگی ندارم. هر چه قرار بوده است در زندگی من اتفاق بیافتد قبلا اتفاق افتاده است.
برای رفتن آماده هستم. کاملا آماده.
۳۱ ساله بودم شاید که تو در زندگی من ظاهر شدی و عطر حضور تو زندگی من را رنگین کرد و آن طعم حضور تو زندگی من را عطرآگین کرد.
یک سال است منتظر اردیبهشت هستم.
اردیبهشت قرار است عزیزترین کس زندگی من به این دنیا بیاد و من که آماده ام تا از این دنیا بروم.
واقعا نمی دانم دیگر قرار است چه کاری در این دنیا انجام دهم ؟ من آماده رفتن و تو آماده آمدن !
خدا به خیر کند ادامه راه را ...