خرید بک لینک

نمی دانم این چه معنی دارد که من هنوز خواب تو را می بینم !

۱۰ سال گذشته است از آخرین باری که من صورت ماه تو را دیدم. ۱۰ سال گذشته است که من افسرده ام با نداشتن تصویر صورت مهربان و دوست داشتنی تو و همین صورت زیبای تو است که دیشب تا صبح با من بود و من با تو ماجراهایی داشتم در خواب خوب خودم.

نه اینکه فکر کنی از آن خواب های اتفاقی که آدم یکی از دوستان قبلی خودش را اتفاقی در خواب می بیند نه این طور خوابی نبود.

من در طول شب تا صبح دیشب حتی ۲ بار هم از خواب بیدار شدم رفتم دستشویی و بعد دوباره با مزه شیرین خاطر تو به خواب رفتم و این نهایت خوشبختی من بود که تو دوباره در خواب من بودی. من و تو دیشب تا صبح در خواب ماجراهایی داشتیم واقعی تر از اکنون که من تنها بیدار هستم.

گویی ما هنوز در جهان دیگری با هم زندگی می کنیم. اما نه در خواب ما می دانستیم که از هم جدا شده ایم و هر دو در تکاپو بودیم که دوباره طوری با هم زندگی کنیم.

تو اصفهان بودی و من از تهران آمده بودم اصفهان و آنجا تو را ملاقات کردم. در خواب من و تو پدر و مادر من و خانواده تو هم حضور داشتند. موضوع مبهم یک نوزاد هم مطرح بود.

من دیشب در طول شب یک بار بیدار شدم رفتم کمی آب خوردم و حیران بودم و خوشحال بودم از خاطره حضور تو در خواب خودم و دوباره به تخت رفتم و آرزو داشتم دوباره بخوابم و با تو باشم آنجا و من خوابیدم و دوباره با تو بودم تا نزدیک های صبح که بیدار شدم و در پنجره آشپزخانه طبقه پنجم منظره پشت بام های خانه ها و آپارتمان های شهر و محله سید خندان را دیدم در هوایی که داشت به سفیدی می زد ولی هنوز تاریکی بر آسمان شهر قالب بود و دوباره به تخت خودم رفتم و تا ساعت ۱۲ ظهر هم که در تخت خودم خواب بودم باز با تو ماجراهایی داشتم و آن مزه عالی و دوست داشتنی حضور تو و آن عطر هوش ربای خاطرات وجود تو در حافظه من و آن زنگ صدایی که هرگز فراموش نمی کنم و آن زنگ صدایی که هرگز فراموش نمی کنم.

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۶ساعت 13:8 توسط علی |

برچسب: مزه,دوست,داشتنی,خواب, نویسنده: بردیا محبی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 8:34

صفحه بندی