خرید بک لینک

اگر فقط یک روز در زندگی من هست که در آن روز تو نیستی !

تو بیا و آن یک روز را از زندگی من خط بزن. نمی خواهم آن روز را زندگی کنم.

چهار سال گذشته است از آن روزی که این حرف را به تو گفتم.

در آن روز خودم هم باور نداشتم این حرف خودم را.

روی یک سکوی سنگی در خیابان کامرون نشسته بودم و با گوشی تلفن با تو چت می کردم.

در آن در تهران کسی نمی توانست با تلفن همراه چت کند و من برای خودم موقعیت ویژه ای قایل بودم و برای همین هم آن موقعیت دقیق به یاد من مانده است.

روی یک سکوی سنگی در خیابان کامرون پلاک تو در وینچستر دور افتاده در غرب ویرجینیا نشسته بودم و با برنامه جی میل که روی گوشی من نصب شده بود با تو چت می کردم.

برای من ساعت حدود ۵ بعد از ظهر بود و تازه از محل کارم بیرون آمده بودم و منتظر بودم تا دانالد با ماشین دنبال من بیاید و من را به خانه ببرد تا بتواند تا نیمه های شب با من حرف بزند.

دان نیاز دارد که با من حرف بزند. خانه اش را به من اجاره داده است و ۲ گوش من را اجاره گرفته است برای حرف های بی کران خودش که باید توسط کسی شنیده شوند.

نمی دانم این حرف از کجا به فکر من آمد و همان زمان خودم هم به این حرف خودم باور نداشتم و این جمله را به عنوان یک جمله رمانتیک یا شاعرانه به تو گفتم.

حتما که نه دقیقا عین این جمله بلکه مشابهی از آن را در شعری متنی چیزی خوانده بودم.

اگر فقط یک روز در زندگی من باشد که به تو فکر نمی کنم تو بیا و آن یک روز را از زندگی من بیرون کن.

چهار سال شاید هم بیشتر از آن روز گذشته است.

آیا روزی هست که من به تو فکر نکنم ؟!

بسیار بعید می دانم ! باور کن خودم هم باور نمی کنم ولی اینگونه نیست که روزی بیاید و شب شود و من به تو فکر نکنم !

۷ سال قبل بود که ما از هم جدا شده بودیم و من یک بعد از ظهر این شانس را داشتم که تو را در خانه خودم ببینم.

آن روز تو از من پرسیدی که آیا پشیمان نشده ام از این که تو را ترک کرده ام ؟؟

اکنون به تو پاسخ می دهم که بزرگترین اشتباه زندگی خودم را کردم و از این بابت هرگز خودم را نخواهم بخشید.

۷ سال عذاب کشیدم و ۷ سال تنهایی زندگی کردم و در این هفت سال هفت هزار بار به خودم لعنت فرستاده ام که چرا تو را ترک کردم.

دیگر هرگز نه کسی برای من مثل تو شد و نه خواهد شد و نه هرگز دیگر من بدون تو زندگی خواهم کرد که مردگی است زندگی بی تو.

تو را در خیال دارم.

هر روز با من هستی و من هر روز به تو فکر می کنم.

هیچ روزی نیست که من از خواب بیدار شوم و همان صبح ، یا هنگام خوردن صبحانه و یا هنگامی که کوچه خیابان خانه مان را به سمت بالا و به سمت محل کار می روم و در حین کار کردن و جلسات کاری و یا در هنگام نهاد یا شب هنگام موقع برگشتن از سر کار و یا زمانی که تلوزیون تماشا می کنم و یا هنگام شام و یا هنگامی که برای خواب آماده می شوم به تو فکر نکنم و تو در خاطر من وجود نداشته باشی.

نه این غیر ممکن است حتما یک بار هم که شده در هر روز تو به خاطر من خواهی آمد.

اگر فقط یک روز در زندگی من باشد که در آن روز تو در زندگی من نباشی خود تو بیا و آن روز و آن ساعت را از زندگی من حذف کن.

برچسب: روزهای, نویسنده: بردیا محبی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 8:34

صفحه بندی